مجتبى ملكى اصفهانى
62
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
شىء است . مانند اينكه مكلف علم دارد كه روز جمعه نمازى بر او واجب است ، ولى نمىداند اين واجب نماز ظهر است يا نماز جمعه ؟ آنگاه اقدام به خواندن نماز جمعه مىكند . ولى بعد از خواندن نماز جمعه شك مىكند كه آيا اين نماز موجود ( نماز جمعه ) رفع تكليف مىكند يا نه ؟ در اينجا بقاى تكليف و اشتغال ذمه را استصحاب مىكند و اين ناشى از شك در رافعيت موجود ( نماز جمعه ) است . سوم : شك در رافعيت موجود از جهت شك در وجود صفت رافعيت در موجود . مانند اينكه از كسى كه وضو دارد مذى ( رطوبتى كه پس از ملاعبه از انسان خارج مىشود ) خارج شود و او شك كند كه آيا مذى هم رافع طهارت است مانند بول ، يا نه ؟ چهارم : هرگاه مفهوم رافع معلوم باشد ولى شك در مصداق باشد ، كه آيا اين از مصاديق رافع است يا نه ؟ مثل اينكه رطوبتى خارج شود و انسان شك كند كه بول است يا نه ؟ پنجم : هرگاه مفهوم رافع مجهول باشد و شك كنيم كه آيا اين موجود از مصاديق آن رافع مجهول است يا نه ؟ مانند اينكه شخص علم داشته باشد به مذى بودن رطوبت خارج شده ، ولى شك كند در مفهوم بول كه آيا بول همان قسم معروف است يا بول اعم از بول معروف و مذى است ؟ - استصحاب اصل است يا اماره ؟ برخى مانند مرحوم شيخ انصارى قدّس سرّه معتقدند كه اگر مبناى استصحاب اخبار و روايات باشد ، استصحاب اصل است . ولى اگر مبناى استصحاب حكم